ميرزا حسن حسينى فسايى

577

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

افتاد « 1 » و اعليحضرت شاهنشاهى ، جشن نوروزى را در خارج شهر كرمان با دولت و اقبال گذرانيد و موكب و الا عازم مشهد مقدس گرديد « 2 » و در عرض راه چون بخت را وارون و اوضاع را ديگرگون يافت ، نصر اللّه ميرزا و شاهرخ ميرزا و باقى شاهزادگان و جواهرخانه و خزائن و اثاثه سلطنت را به خيال : « لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ » « 3 » روانه كلات « 4 » ساخت و خود وارد ارض اقدس گرديده ، تيغ بىرحمى را براى عاجزكشى ، كشيده « 5 » ، بر احدى ابقا نفرمود و ميرزا محمد كلانتر نگاشته است « 6 » : نواب صاحب‌اختيار با هفت هزار نفر سپاه افغان و اوزبك وارد شيراز گرديد و دو هزار نفر لشكر فارس ضميمه آنها شدند و در اين وقت قليج خان « 7 » ، سردار فارس و عمان در بندرعباس توقف داشت و تمامى سركردگان مثل عطا خان اوزبك و كريم خان - « 8 » افغان و سيد عبد الغنى سلطان مولى و سيد بشارت مولاى شيرازى و حيدر بيك دورقى و على مردان بيك ابرقوئى سركردگان قزلباش ، بالتمام در اطاعت نواب صاحب‌اختيار درآمده به طور آقا و نوكرى بلكه پير و مريدى سلوك مىنمودند و براى رسانيدن مواجب و سيورسات آنها زحمتها مىكشيدند ، براى آنكه اكثر بلوكات شكسته و اهلش متفرق شده ، لم يزرع بود مانند خفر و كوار و سروستان و غيره و باعث كلى اين زحمت شراكت على نقى بيك سرحدى و تسلط محمد خان شاطرباشى ، والى بلده شيراز كه محصل وصول جريمه مصادرات اصل بلده بود و خود را خزانه‌دار مىدانست و محمد خان براى اجراى اين خدمت كارى كرد كه مردم نادر شاه را « 9 » به خير ياد مىكردند ! ! و بناى ضرب و حبس را گذاشت و به دستيارى دو سه نفر از اراذل شيرازى مانند صالح داروغه و محمد كربالى و آقا على نقى « 10 » منشى و ميرزا على جابرى كه اين يك نفر از وزيرزادگان قديمى فارس بود ، در شهر شيراز ، ظلم را به درجه اعلى رسانيد و محمد خان با نواب صاحب‌اختيار به‌طور ادب سلوك مىنمود و يك روز در ميان ، به خانه صاحب‌اختيار مىآمد و به جاى صاحب‌اختيار نمىنشست و وقتى كه نواب صاحب‌اختيار به خانه او مىرفت به جاى او مىنشست ، ليكن محصل بود و پول مىخواست و مخالفت با او با سطوت نادرى متعذر و نواب صاحب‌اختيار جوانمردى فرموده ، معادل 19 هزار و چهارصد تومان از جمله وجوه تحصيلى او ، كه از مردمان بىبضاعت عزيز مطالبه مىنمود ، قبض الواصل داد و رفع تسلط او را از بندگان خدا فرمود . « 11 » و هر روزه مبلغى نقد ، از بلوكات مىرسيد و صاحب‌اختيار تمامى آن را به مواجب و انعام سپاه

--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 419 ، مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 10 . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 420 . ( 3 ) . سوره فاطر ، آيه 42 : ( نمىرسد ما را در آن رنجى ، نمىرسد ما را در آن ماندگى ) . ( 4 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 11 . ( 5 ) . در جهانگشاى نادرى ، ص 420 ، آمده است : ( به عاجزكشى و سفك دماء بيگناهان پرداختند ) . ( 6 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 26 . ( 7 ) . در روزنامه كلانتر : ( غليج خان كلاوند ) ، ص 27 . ( 8 ) . در روزنامه كلانتر ، ص 27 : ( كريم بيك افغان ) . ( 9 ) . در متن : ( مكرر ) . ( 10 ) . در روزنامه كلانتر : ( آقا على نقى بيك منشى ) . ( 11 ) . روزنامه كلانتر ، ص 28 .